يادمه تمامِ خواب م پر بود از من ى كه نشسته بودم روى انتهايى ترين صندلىِ چسبيده به پنجره ى سمت راستِ بى آر تىُ خورشيد ى كه تمام نورِ گرمُ در بر گيرنده ش رو روى دست هام پهن كرده بود؛ يادمه سرم پر بود، از صداى موسيقى.
پ.ن : ببين كه چقدر دلتنگ شده ضميرِ ناخودآگاه م براى حال ى كه حين اون لحظات من رو پُر ميكنه..
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمیان
تاريخ: سه
شنبه
4 تير
1398 ساعت: 7:08