بعد از مواجه شدن با شاخه های درهمُ متعدد در اثنای ملاقات بود فکر میکنم که یکهو یادم افتاد به دست ی که بعد از به عقب کشیدن م به دورم حلقه شد، و صدایی که زیرِ گوش م در نهایت آهستگی گفت که صدای دارکوب بود، نترس.
پ.ن: دیشب بود که اتفاق افتاد این خیالِ معلق و غریب به گمونم، نه؟
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمیان
تاريخ: سه
شنبه
4 تير
1398 ساعت: 7:08