ديشب خواب ديدم كه توى يك شهر ساحلى زندگى ميكنم، هوا گرم بود، نوازنده روى سنگفرش هاى قرمز خيابون راه ميرفتُ ويولن مينواخت، و من وسط مغازه ايستاده بودمُ صابون هاى دست ساز درست ميكردم، پيراهنِ زردُ گلدارِ بلندُ نخى به تن داشتمُ صندل هاى سفيدُ تابستونى به پا. توى مغازه م عود ميفروختمُ سنگ هاى طبيعي و دست ساخته هاى چوبي..ميتونم هنوز م گرماى ملايمِ اون روز رو روى پوست بدنم حس كنم و صداى وزش نسيم رو از بين آويز هاى جلوى در بشنوم.
پ.ن: دوست دارم تجربه ى داشتنِ همچين زندگى اى رو چندين سال ديگه و به تنهايى؛ توى شهرِ زنده اى مثل استانبول شايد..
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمیان
تاريخ: سه
شنبه
30 بهمن
1397 ساعت: 16:36